ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

65

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

و مهمان او نشود . گفت . او را وصف كن . گفت : او همواره بر اسب چموش سوار مىشد و شتر كند رو سنگين بار را ميكشيد او شبانه ميان دو ظرف پر طعام و دو مشك آب ( يا شير ) براى راه‌نوردان بىتوشه سير و سفر مىكرد در همان سير يك نيزه دراز مىگرفت و تا صبح ( به قصد يارى و مساعدت درماندگان ) راه مىپيمود ، روى او مانند قرص قمر بود . عمر گفت : بعضى از اشعار مرثيه خود را كه درباره او گفته بودى براى من انشاد كن : او يكى از مرثيه‌هاى خود را خواند كه اين دو بيت از آن قصيده است : و كنا كند ما نى جذيمة حقبة * من الدهر حتى قيل لن يتصدعا فلما تفرقنا كانى و مالكا * لطول اجتماع لم نبت ليلة معا يعنى ما دو ( برادر ) مانند دو نديم جذيمه ( پادشاه حيره كه داستان دو نديم او معروف است ) مدتى از روزگار زيست مىكرديم . الفت و برادرى ما چنين بود كه گفته شده هرگز زايل و تباه نمىشود . چون جدائى ميان ما افتاد انگار من و مالك كه مدتى دراز با هم بوديم هرگز يك شب هم با هم نبوديم . ( دو بيت مشهور است و از شاهكار ادب مىباشد ) . عمر گفت : اگر من مىتوانستم شعر بگويم برادر خود را زيد رثا مىكردم . متمم گفت : او ديگرى بوده ، اگر برادرم بمانند قتل برادر تو كشته شده بود ( زيد در راه اسلام شهيد شده بود ) هرگز اى امير المؤمنين براى او گريه نمىكردم . عمر گفت : هيچ كس مانند تو به من تسليت نگفته و بهتر از گفتهء تو در تسليت چيزى نشنيده‌ام . در همين واقعه وليد و ابو عبيده دو فرزند عماره بن وليد كه برادر زاده خالد بودند كشته شدند آنها هم با پيغمبر صحبتى داشتند ( در عداد اصحاب پيغمبر شمرده مىشدند ) .